![]() |
![]() |
|
| اگر دنياي ما، دنياي سنگ است.. بدان سنگيني سنگ هم، قشنگ است ! |
|
و دلم گفت که اي ساده ، ![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 4:20 بعد از ظهر توسط محسن |
|
|
من از تو دل نمي برم اگر چه از تو دلخورم اگرچه گفته اي ترا به خاطرات بسپرم هنوز هم خيال کن کنار تو نشسته ام مني که در جواني ام به خاطرت شکسته ام تو در سراب آينه شبانه خنده مي کنی من شکست داده راخودت برنده مي کني نيامدي و سالها نظر به جاده دوختم بيا ببين که بي تو من چه عاشقانه سوختم رفيق روزهاي خوب رفيق خوب روزها هميشه ماندگار من هميشه در هنوزها صدا بزن مرا شبي به غربتي که ساختي
به لحظه اي که عشق را بدون من شناختي
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 4:37 قبل از ظهر توسط محسن |
|
|
باز در کلبۀ تنهایی خویش عکس روی تو مرا ابری کرد عکس تو خنده به لب داشت ولی اشک چشمان مرا جاری کرد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 14 بهمن1386ساعت 1:29 قبل از ظهر توسط محسن |
|
|
آدمک آخر دنیاست بخند... آدمك مرگ همين جاست بخند...
آن خدايي كه بزرگش خواندي ... به خدا مثل تو تنهاست بخند ...
دست خطي كه تو را عاشق كرد ... شوخي كاغذي ماست بخند... فكر كن درد تو ارزشمند است.. فكر كن گريه چه زيباست بخند... صبح فردا به شبت نيست كه نيست... تازه انگاه كه فرداست بخند... راستي آنچه كه يادت داديم ... پر زدن نيست كه در جاست بخند...
آدمك نغمه اي آغاز نخوان ... به خدا آخردنیاست بخند...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 20 دی1386ساعت 2:11 قبل از ظهر توسط محسن |
|
|
به که باید دل بست؟ به که شاید دل بست؟ سینه ها جای محبت ، همه از کینه پر است هیچکس نیست که فریاد پر از مهر تو را، گرم پاسخ گوید نیست یک تن که در این راه غم آلوده عمر،قدمی راه محبت پوید به که باید دل بست؟ به که شاید دل بست؟ نقش هر خنده که بر روی لبی میشکفد ، نقشه ای شیطانیست در نگاهی که تورا وسوسه عشق دهد، حلقه ای پنهانیست خنده ها میشکفد بر لبها ، تا که اشکی شکفد بر سر مژگان کسی همه بر درد کسان مینگرند، لیک دستی نبرد از پی درمان کسی
از وفا نام مبر ، آنکه وفا خواست کجاست؟ ریشه عشق فسرد واژه دوست گریخت سخن از عشق مگو ، عشق کجا ؟ دوست کجاست؟ دست گرمی که ز مهر بفشارد دستت در همه شهر مجوی گل اگر در باغ بر تو لبخند زند نگرش ، لیک مبوی
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 2 آذر1386ساعت 1:29 قبل از ظهر توسط محسن |
|
|
از خود نمي پرسي : چرا اين خسته را آزردمش؟ با خود نمي گويي؟ چرا، اين مرغك پربسته را در دام غم، افسردمش؟
عشق تو را، من سال ها در سينه پنهان داشتم وين راز درد آلود را، در دل نهفتم- آه- تا جان داشتم - اين آتش سوزنده را، آخر كجا مي بردمش؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 13 آبان1386ساعت 11:5 بعد از ظهر توسط محسن |
|
|
دیگر مرا به معجزه دعوت نمی کنی حیدرزاده
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 20 مهر1386ساعت 5:18 قبل از ظهر توسط محسن |
|
|
فریدون مشیری
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 2:22 قبل از ظهر توسط محسن |
|
|
نپرس از من، نپرس هر بار هنوزم عاشقم اي يار هنوزم شکل فرهادم رفيق کوهم و تيشه هنوزم توي باغ عشق پر از برگم پر از ريشه بيابان در بيابان را چو مجنون همره بادم براي ديدن آن يار هنوز از پا نيفتادم هنوز تنها و بي خويشم همان درويش درويشم همه خويشم شده اين عشق که با آن از همه پيشم نپرس از من، نپرس هر بار هنوزم عاشقم اي يار
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 4:5 قبل از ظهر توسط محسن |
|
|
اونی که مدعــی بـــــــــود عاشقته تو رو تـــو فاصله ها تنها گذاشت بی خبر رفت و تو این بیراه ها رد پاشم واسه چشمات جا نذاشت آه... دلو سوزوندی آه... چرا نموندی
من وهر ثانیه و جنون تــو واسه من همین خیالتم بسه بذار جاده ها اشتباه برن ما که دستمون بهم نمی رســـــــــه نمی رســـــــــــــــــــــــــــــه
با حریر پیله های کاغذی واســـه من جاده رو ابریشم نکن من به پروانه شدن نمی رســـم حرمــت فـــاصلمون و کم نکن آه... دلو سوزوندی آه.... چرا نموندی...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 2:8 قبل از ظهر توسط محسن |
|
|
هرچی آرزوی خوبه مال تو هرچی که خاطره داری مال من اون روزای عاشقانه مال تو این شبای بیقراری مال من منمو حسرت با تو ما شدن تویی و بدون من رها شدن آخر غربت دنیاست مگه نه اول دو راهی آشنا شدن تو نگاه آخر تو ، آسمان خونه نشین بود دلت را شکسته بودن ، همه قصه همین بود میتونستم با تو باشم ،مثل سایه ، مثل رویا اما بیدارم و بی تو ، مثل تو تنهای تنها هرچی آرزوی خوبه مال تو هرچی که خاطره داری مال من اون روزای عاشقانه مال تو این شبای بیقراری مال من
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 18 مرداد1386ساعت 0:56 قبل از ظهر توسط محسن |
|
|
خداحافظ همین حالا همین حالا که من تنهام خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده ست نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده ست خداحافظ واسه اینکه نبندیم دل به رویاها بدونیم بی تو و باتو همینه رسم این دنیا خداحافظ ،همین حالا ،خداحافظ
زندگي صحنه ي يكتاي هنرمندي ماست هركسي نغمه خود خواند و از صحنه رود صحنه پيوسته به جاست خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد.. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت 2:54 قبل از ظهر توسط محسن |
|
|
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم ، فریدون مشیری ۱۳۴۱ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 15 مرداد1386ساعت 0:37 قبل از ظهر توسط محسن |
|
|
قصه از کجا شروع شد اومدم به مهربونی ای سلام عاشقونه ای سلام عاشقونه عشق تو برای قلبم اولین و آخرینه
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 13 مرداد1386ساعت 1:55 قبل از ظهر توسط محسن |
|
|
ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم تا درخت دوستی برگی دهد حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
خرم آن روز کز این منزل ویران بروم راحت جان طلبم و از پی جانان بروم گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب من به بوی سرآن زلف پریشان بروم
من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم محتسب داند که من این کارها کمتر کنم من که عیب توبه کاران کرده ام باشم بارها توبه از می وقت گل دیوانه باشم گر کنم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 13 مرداد1386ساعت 0:26 قبل از ظهر توسط محسن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تنهایی زیباست.. چون با زیبای خاطراتت یک بار دیگه روزهای تکرار نشدنی رو زندگی میکنی
|
| آرشیو موضوعی |
|
عکس های من دفتر خاطرات |
|
RSS
|